قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1637

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال دويست و پنجاه و نهم از رحلت خير البشر و در محرّم سال دويست و پنجاه و نهم از رحلت ، موفّق باز هجوم آورد و اكثر جايهاى شهر مختاره را منهدم ساخت ؛ چنانچه ، عن‌قريب به آن رسيد كه فتح شود كه به يك ناگاه قرطاس رومى تيرى بر سينهء موفّق زد كه نزديك بود از هم گذرد ، امّا حقّ ، سبحانه و تعالى ، او را به فضل و نعمت خود صحّت بخشيد و از سر مردم مسلمان بليهء زنگيان را كه مدّتهاى مديد بود كه زن و فرزندان مسلمانان را اسير مىگرفتند و نهب و غارت مىنمودند ، برداشت . القصّه ، موفّق به واسطهء استعلاج اين جراحت به موفّقيّه درآمد و به معالجهء جراحت مشغول گشت و امراى او همچنان به محاصره و جنگ بودند . امّا صاحب زنج فرصت غنيمت دانسته باز شكستهاى شهر مختاره را درست نموده در باب استحكام نهايت سعى به جاى آورد تا آنكه در ماه شعبان موفّق صحّت تمام يافته باز بر سر مختاره هجوم آورده و به اندك فرصت شهر را فتح نمود . صاحب زنج با معدودى چند گريخته به جانبى به دررفت و اكثر لشكر او در بيشه‌ها و جنگلها پراكنده شده به هلاكت رسيدند . زن و فرزند صاحب زنج و ساير امراى او به دست اهل اسلام اسير شدند و چندان غنايم به دست موفّق افتاد كه محاسب و هم از شمارهء آن عاجز بود . و موفّق فرمود تا شهر مختاره را نيز مانند آن دو شهر خراب ساختند . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون معتمد خليفه ديد كه مدار امور و مهمّات عالم بر برادرش موفّق است و از اطراف و جوانب عالم سلاطين خراج جهت او مىفرستند و مدار عزل و نصب حكّام آفاق بر اوست ، « 1 » بسيار انديشناك شده شكوهء او را به احمد بن طولون كه حاكم مصر و شام و ساير ديار مغرب

--> ( 1 ) . هندوشاه ، تجارب السّلف ، ص 189 ؛ ابن خلدون ، العبر ، ج 2 ، ص 513 ؛ الكامل ، ج 12 ، ص 234 .